دیدار سوم
- حاج آقا ، یک نفر از قم آمده به زیارتتان .
- معمم هستند ؟
- بله حاج آقا . سید هم هستند .
- جوانند ؟
- راستش نه چندان ... اما ... مسن هم نیستند .
- نگفتید که چه کار دارند ؟
- خیر حاج آقا . می دانید ؟ راستش ... نگاهشان ... نگاهشان ... یک نظر به من انداختند ، تنم لرزید . خشک شدم ... لال ...
- نگاهشان می ترساند ؟
- خیر ... خیر ... بپذیریدشان . خودتان متوجه می شوید ... جذبه دارند ... خیلی ...
( باز دیدار سوم : یک ملاقات بی نظیر / سه دیدار ، جلد دوم )
این بخش که در واقع داستان دیدار امام با آیت الله کاشانی است برای من یکی از زیباترین و جذاب ترین قسمت های کتاب بود . خیلی حرف داشت و خیلی آموختم ...
"آدم وقتی بزرگ می شود که حرفهای دل ش را در دل ش نگه دارد"