تا حرف دل‌ت را می‌زنی، دیگر حرف دل‌ت نیست!

 

سلام .

وقتی آدم وقت نداشته باشد پست درست و حسابی بنویسد مجبور میشود ازین دست چرت و پرت ها تحویل مخاطبان دهد ! :

۱)اینکه آدم وقت نداشته باشد پست درست و حسابی بنویسد شاید بخاطر اینست که آدم دانشجو است و خب مستحضر هستید که دانشجو بودن کم الکی نیستش که !البته وظایفی مثل درس خواندن و انجام تحقیق و پروژه و ارائه سمینار و غیره برای یک دانشجوی فعال و متعهد زیاد دردسر ندارد و وقت چندانی نمیگیرد اما کارهایی هست که خیلی زمان بر و خسته کننده است . مثلا برنامه ریزی و قرار با دوستان و همکلاسی ها برای آوردن دخل درختهای توت دانشگاه،قرار و مدار برای استخر و غیره از فعالیتهای سخت و طاقت فرسای یک دانشجوی فعال در این فصل میباشد!

۲)وقتی از گوشی مادر آدم ویروس منتقل میشود و تمام عکس ها و پیام ها و پیش نویس ها به فنا میرود ، دیگر چه اعتمادی به بلوتوث های کوچه و خیابانی!

۳)یک نفر واسه برنامه احکام سوال فرستاده بود :" آیابرای غسل باید فرقمون رو باز کنیم ؟ "تا یک هفته هروقت یادم میومد از خنده منفجر میشدم!

۴) با یه دیالوگ فیلم " فرزند خاک " خیلی حال کردم :

- آخه پسرخوب ، آدم همینطوری مادرش رو میفرسته به امون خدا؟

- شما بهتر از خدا سراغ دارید؟

۵)"راز" !!!(به توان ... یه عالمه !) - از همونا که توی سینه آدم سنگینی میکنه ولی اگه گفته بشه دیگه اسمش راز نیست !-

۶) اردیبهشت بر همگان شاد و خرم است / اردیبهشت ماست که اردی جهنم است !

۷) گاهی اوقات آدم با خودش فکر میکنه اگه به جای اینهمه مزخرف یه جمله قشنگ از یه کتاب خوب بنویسه خیلی بهتره! نه؟

+ تاريخ سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 15:55 نويسنده بی دل |

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

قبل از رسیدنش ، به زمزمه ، با خود مرور می کردم

نمیشد که به سادگی از کنارش بگذرم ، لحظه های نابی بود که باید قدرشان را میدانستم

نه تا کنون تجربه شان کرده بودم و نه معلوم بود بعدها دوباره چنین توفیقی دست دهد .

با خود مرور می کردم :

 آنی که قرار است امروز روی دست های تو بلند شود ، تابوت کسی است که همه چیزش را برای خدا داد ؛

          حتی نامش را ... .

شهید گمنام ... 19 ساله

 

دستانم ، چشمانم ، چفیه ام ، شاید به وجود خود خدا متبرک میشد

آخر از این غریق که چیزی نمانده بود ، در این دریای بی کران عشق الهی  ؛   حتی نامی ...

فنا ....


 پ.ن : از تابوتش عکس گرفتم . دیشب چندبار عکس ها را نگاه کردم . امروز که خواستم آپلود کنم برای وبلاگ دیدم همه عکس های گوشی از بین رفته! همه چیز بود به جز عکس ها !


ادامه مطلب
+ تاريخ شنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 21:35 نويسنده بی دل |


ادامه مطلب
+ تاريخ یکشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 8:2 نويسنده بی دل |

 

عشق به خدا را می توان در مکتب عاشقان به خدا یافت و با آن سیراب شد ، اما " عشق به دیگری " ضرورتی است که از حادثه برمیخیزد نه از اراده به انتخاب ، و همین کار را مشکل میکند .

در به در که نمیتوان به دنبال محبوب خاکی گشت . در هر خانه را که نمیتوان کوبید و پرسید " آیا یار من اینجا منزل نکرده است ؟" سر هر گذر همچون اوباش نمیتوان ایستاد و در انتظار عبور یار زمان را کشت !

و همین هاست که کار را مشکل میکند ... !

 

مردی در تبعید ابدی - نادر ابراهیمی

+ تاريخ یکشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 6:3 نويسنده بی دل

 

 

این روزها مدام "والعصر..." میخوانم

و فکر میکنم "عصر" همان "عسر" است

وقتی روزگار مرادف با سختی شده است !

 

دلخوشم با زخم های خود مگر فخر بشر / چیست جز دل های پرخون و جگر های کبود ؟

(محمدرضا طاهری)

 


بسم الله الرحمن الرحیم . والعصر . ان الانسان لفی خسر . الا الذین ءامنوا . وعملو الصالحات . و تواصوا باالحق . و تواصوا باالصبر .


پ.ن: سوژه برای خواستگاری نوشت زیاد دارم اما حال و حوصله اش را نه !

+ تاريخ یکشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 11:59 نويسنده بی دل |

 

 

یا رفیق من لا رفیق له .... ( هرچند، آنگونه که تصور میکردم ، حسش نکردم ... !)

 

چند وقت است تفألاتم به جناب سعدی بیشتر جواب میدهد :

چو هرچه میرسد از دست اوست ، فرقی نیست / میان شربت نوشین و تیغ زهر آلود

 


 

از گوشه محراب عمری دلبری جستم / اکنون خدا را گوشه میخانه میخواهم !(علیرضا بدیع)

+ تاريخ شنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 9:49 نويسنده بی دل |