تا حرف دل‌ت را می‌زنی، دیگر حرف دل‌ت نیست!

 

 



گیاه وحشی کوهم نه لاله ی گلدان

مرا به بزم خوشی های خود سرانه مبر

به سردی خشن سنگ خو گرفته دلم

مرا به خانه مبر

زادگاه من کوه است

ز زیر سنگی یک روز سر زدم بیرون

به زیر سنگی یک روز می شوم مدفون

سرشت سنگی من آشیان اندوه است

جدا ز یار و دیارم دلم نمی خندد

ز من طراوت و شادی و رنگ و بوی مخواه

گیاه وحشی کوهم در انتظار بهار

مرا نوازش و گرمی به گریه می آرد

مرا به گریه میار !

 

ژاله اصفهانی

 

 


+ تاريخ جمعه چهارم فروردین ۱۳۹۱ساعت 20:32 نويسنده بی دل |