تا حرف دل‌ت را می‌زنی، دیگر حرف دل‌ت نیست!

 

اونقدر پرم که میخوام منفجر شم . کاش وقتشو داشتم . اون وقت یه طومار مینوشتم تا خالی شم . البته با نوشتن هیچ چیز حل نمیشه . مشکل اینجاس که نمیدونم حرفم رو به کی باید بزنم . حقم رو از کی باید بگیرم . به کی میشه اعتماد کرد ؟

به یه بچه ی یکی دوساله که هنوز نه میتونه حرف بزنه و نه میتونه بفهمه شاید هیچ چی نگن و فقط چاقو رو از دستش بگیرن . اما به یه بچه سه چهار ساله هم حداقل یه "جیززز" میگن و بعد اگه چاقو رو کنار نذاشت از دستش درمیارن .

حتی قدر یه بچه ی سه چهارساله هم برا آدم ارزش قائل نیستن .

فکر کن کار یه مملکت ، یه جامعه ، یه نهاد ، یه دانشگاه به جایی برسه که :

 نشسته باشی تو نمازخونه دانشکده ت و بدجوری رفته باشی تو عمق درس که یهو برقا خاموش شه . جا بخوری و اعتراض کنی که : هنوز که ساعت ۸ نشده ! ( فقط همین ! )

نگهبان دانشکده بگه کی بود اعتراض کرد ؟ کارتتو بیار تا جوابتو بدم !

بعدش دم در بایسته و یکی یکی از هرکی میره بیرون بپرسه تو بودی حرف زدی ؟

تو بری بیرون و بگی : من بودم ! چطور ؟

بگه کارتتو بده به من ؟

بپرسی چرا ؟

بگه برا چی بیخود اعتراض میکنی ؟ نیم ساعته فلانی منتظره بیاین بیرون تا بره نمازخونه رو تمیز کنه .

بگی : اولا ساعت کاری دانشکده تا هشته ( اونم دانشکده قزمیت ما . دانشکده های دیگه کمٍ کم تا ۹ بازن ) ثانیا خب میخواستید بگید قراره بیان تو رو تمیز کنن . چرا برقا رو یهو خاموش میکنید ؟

برگرده دونفرو نشون بده بگه : اینا از دانشجوهای قدیم اینجان . برو اخلاقو ازشون یاد بگیر . هر چی بهشون بگی ، میگن چشم !

فکر کن کارت به جایی برسه که نگهبان دانشکده بهت یاد بده : دانشجوی خوب کسیه که هرچی بهش بگن ، بگه چــــشـــــم !!

جو دانشگاهمون منو یاد زمان شاه میندازه !!! هر کی اعتراض میکنه یا اخراج میشه یا تعلیق ! انگار واقعا تصور میکنن با یه مشت گوسفند طرفن که میتونن هرتصمیمی درموردشون بگیرن ، بدون اینکه خودشون حق دخالت داشته باشن . یه مشت برده که حتی حق ندارن بخاطر تصمیمی که درموردشون گرفته شده و حقی که ازشون پایمال شده ، دلیل بخوان .

اینکه فقط یه نمونه ی خیلی خیلی ساده ش بود . این قصه سر دراااااز دارد ...


تذکر : اینو باید بگم که من اساسن آدم معترضی محسوب نمیشم . من تا جایی که راه داشته باشه به طرف مقابلم حق میدم و باهاش کنار میام . اما اینجا دیگه هیچ راه سازشی نمونده !

تذکر ۲ : تو ظالم بودن اونایی که چشم و گوش بسته میگن :" چشم " ، شک ندارم . و نه تو " گوسفند " بودنشون .اگه اینا نبودن و اینقدر هم زیاد نبودن الان وضعمون این نبود .

 

+ تاريخ شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۱ساعت 21:0 نويسنده بی دل |