|
تا حرف دلت را میزنی، دیگر حرف دلت نیست!
|
تا حالا با وبلاگم فال نگرفته بودم!
امشب تو یه عالمه حس و حالهای خاص و متناقض و متفاوت بودم.
اومدم یه چیزی نوشتم حوصله نکردم تموم کنم. پست موقت شد.
ولی خالی نشدم که! آخه آدم با نوشتن خالی میشه نه با خوندن! ولی گاهی با تفأل زدن هم آدم خالی میشه. مثلا وقتی یه تفأل به حافظ میزنی و عدل میزنه تو خالِ حس و حالت. میخونی و حالشو میبری و خالی میشی...
نمیدونم هیچ بنی بشری تا حالا با چرت و پرت های خودش فال گرفته یا نه! ولی من امشب بناش رو گذاشتم! رفتم توی آرشیو و گفتم سیزدهمی از پایین رو میخونم. بهمن ۱۳۹۰. همهی پستها رو خوندم و هر کدومش وصف یکی از حس و حالهام بود. یعنی خود خواجه حافظ شیرازی اگه اینجا بود به احترام من و وبلاگم کلاه مینداخت! فقط پست سیاسیها! قشنگ حالمو خوب کرد! خالی شدم خالی شدنی...!
لحنم هم تت تاثیر خوندن نوشتههای بچگیمه... واقعا بچه بودم ولی همونقدر که خنگ و سطح پایین، همونقدر هم بی غل و غش و صاف و روون. آخ که دلم برا اون روزا تنگ شد...
کاش همینقدر که اینجا راحت و شاد و کووول بودم تو واقعی هم بودم...