|
تا حرف دلت را میزنی، دیگر حرف دلت نیست!
|
ما هم بواسطه اینکه پدرمان مربی کوهنوردی بود مثل کوزه گرهایی که از کوزه شکسته آب میخورند به ندرت دچار کوهنوردی خانوادگی میشدیم. ولی خاطرات همان به ندرت ها در ذهنم هنوز هم به عنوان بخشی از ریشه های حجابم جرقه میزند. وقتی که یک دختر بچه ریزه میزه بودم و با پدر میرفتم کوه و هرچه پدر اصرار میکرد حاضر نمیشدم چادرم را در بیاورم. فقط آن موقعی که از دیدن یک صخره کوتاه دهنم آب افتاده بود و پدر اجازه داد بدون چادر صخره را فتح (!) کنم چادرم را درآوردم.
عادت بود یا تعصب؟ یا حتی شاید شوق دیدن برق چشمان مامان وقتی به دخترش که با چادر کوه میرود افتخار میکند؟ نمیدانم!
اینکه پشت اصرارم بر چادر حتی در کودکی و حتی در کوه نیت قابل ستایشی بوده الان برایم قابل قضاوت نیست چون بی ریایی کودکی خیلی نیت های منفی را کمرنگ میکند.
اما در هرصورت اینکه حجاب و مذهب و دینی که تحت تاثیر فرهنگ جامعه و خانواده فراگرفتیم تا حد بسیار زیادی آمیخته با تعصب و افراطی گری بوده غیر قابل انکار است.
اولین بار که میخواستم بروم سنگاپور، تنها بودم. همسر حسابی خواهش و التماس کرد که حتما قبل از پرواز دوم به سمت سنگاپور چادرم را دربیاورم. من هیچ تصوری از اینکه چادر پوشیدن در آن فضا چه بازتابی ممکن است داشته باشد، نداشتم. توی دلم غوغا بود. همسر میگفت چادر اینجا لباس شهرت است. جلب توجه میکند. ممکن است حتی دردسر شود. من آخرش پناه بردم به مرجع تقلیدم. ایمیل زدم به بخش سوالات فقهی و پرسیدم با توجه به اینکه پوشیدن چادر در خیلی کشورهای خارجی مثل لباس شهرت جلب توجه میکند حکم آن چیست و بهتر است آن جا چه پوششی داشته باشیم؟
جواب این بود که چادر کلا از مصادیق لباس شهرت خارج است (یعنی فرقی نمیکند در یک فرهنگ متفاوت چقدر جلب توجه کند و عجیب به نظر بیاید!) و حتی تاکید کرده بودند که خیلی هم خوب است برای تبلیغ اسلام و حجاب چادر بپوشید مخصوصا چادر ایرانی!
آن موقع وقتی جواب را به همسر گفتم بدش نمی آم دستش میرسید تا دهن پاسخگو را جر بدهد. به هر صورت پذیرفتم تا چادرم را دربیاورم. مدت زیادی از حضورم در آن فرهنگ و محیط بیگانه (تازه درصدی اسلامی!) نگذشته بود که خودم هم به فکر راهی برای بستن دهان چنین پاسخگویی هایی افتادم!
مخصوصا بعد از اینکه جوابشان درمورد حکم دوچرخه سواری را خواندم.
وسیله نقلیه ما در سنگاپور دورچرخه بود تا اینکه بعد از یک سال یکی از دوستان اطلاع داد که فقها دوچرخه سواری خانمها را جایز نمیدانند! من در لحظه اصلا نتوانستم قبول کنم که این خبر ممکن است واقعی باشد. اما وقتی حسابی جستجو و پرس و جو کردم دیدم نه مثل اینکه ما با دوچرخه سواری خیلی از اسلام فاصله گرفتیم و خودمان خبر نداریم! یادم هست در حکم مرجعم اینطور آمده بود که بخاطر اینکه دوچرخه سواری خانمها در جامعه اسلامی مفسده دارد و جلب توجه میکند جایز نیست. من دوباره ایمیل زدم به بخش سوالات فقهی دفتر مرجع و توضیح دادم که من در یک جامعه غیر اسلامی زندگی میکنم که دوچرخه سواری خانمها نه جلب توجه میکند و نه مفسده دارد. و جواب کوتاه بود: در هرصورت جایز نیست!
همان موقع بود که عطای سوال و جواب فقهی را به لقایش بخشیدم!
البته شاید هم اتفاق اصلی کمی دیرتر، در یکی از روزهای ماه رمضان افتاد. وقتی که داشتم از حال میرفتم و فکر میکردم اگر بخوابم میتوانم تا افطار طاقت بیاورم و حاضر نشدم روزه ام را باز کنم. آخرش همسر بیچاره که از پس قانع کردن من برنیامد زنگ زد 2020 که به خیال خودش من بدون عذاب وجدان روزه ام را باز کنم. برای پاسخگوی پشت خط توضیح داد که رنگم مثل گچ سفید شده و لبهایم مثل نمیدانم چی کبود شده و هر لحظه ممکن است از حال بروم. حاج آقا گفتند نمیتواند روزه اش را باز کند! اگر خیلی حالش بد بود نهایت میتواند سرم بزند :\
فکر میکنم خیلی واضح است که عاقبت جامعه ای که فرهنگش با این تعصبات و افراطی گری ها آمیخته شود و هیچ اراده ای از سمت متصدیان فرهنگی برای اصلاح این تعصبات وجود نداشته باشد به چنین جاهایی هم کشیده میشود.