تا حرف دل‌ت را می‌زنی، دیگر حرف دل‌ت نیست!

یادش بخیر یک زمانی عشق میکردم که پادکست گوش کنم و کارهای خانه را انجام دهم.

حالا چندوقتیست که کارم از پادکست هم گذشته. باید فکر دیگری برای شب های خسته‌ای که فکر هزارتا کار خانه دوست‌نداشتنی خسته‌ترش می‌کند می‌کردم.

گرچه تمام شدن پادکست‌های موردعلاقه‌ام هم بی‌تاثیر نبود اما باید یک گزینه کِشنده تر پیدا می‌کردم. رفتم سراغ سریال‌های شبکه خانگی، که تلاش می‌کنند تمام ضعف‌ها و کم و کاستی‌هایشان را با کشسانی قصه جبران کنند. خب خاصیت سریال تجاری همین‌است دیگر!

من هم دنبال همین بودم. کشسانی! فقط میخواستم شب‌های خسته ام به اندازه کارهای خانه کش بیاید.

پس به طور رسمی، تماشای غیرحلال سریال را کلید زدم. یکی دوتا را با لبتاب از یوتیوب دیدم. خوبی‌اش این بود که میتوانستم سریال را با دور تند ببینم. لب‌تاب آن طرف روی میز بود، من با هدفون این طرف کارها را میکردم، صداها را روی دور تند می‌شنیدم و گاهی سر برمیگرداندم ونگاهی به صفحه می‌انداختم. گاهی داستان حساس میشد و مدتی جلوی تصویر می‌ایستادم، گاهی حتی کلمه‌ها مهم میشد و باید فیلم را از دور تند خارج می‌کردم. اما با همین فرمان بیست سی قسمت را در کمتر از دو هفته دیدم (شنیدم). و بعد احساس کردم حالم از خودم بهم میخورد.

حالا هرشب سر دوراهی شروع کردن سریال جدید یا رها کردن آشپزخانه کثیف چالش‌هایم شروع می‌شوند و هرشب یکی در مسابقه طناب کشی پیروز می‌شود. امیدوارم قبل از پاره شدن کش‌ها گزینه جدیدی پیدا شود با قابلیت کشسانی بالا و عدم عارضه‌ی خودتهوعی!!

+ تاريخ سه شنبه هشتم مهر ۱۴۰۴ساعت 2:35 نويسنده بی دل |